خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
667
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مختلف باشند ، به حروف متشابه باشند - مانند قايس و سايق - يا متقارب - مانند صايح و سايح . يا به تصريف مشابه باشند - مانند عظيم و عليم . و يا به صنعت - مانند گندم و كژدم . يا يكى جزء ديگرى بوده - مانند حمى و حمار ، سهى و سها - يا جزئى از لفظ ميان آندو مشترك باشد - مانند خير و خيل ، مار و مال . مشاكلت ناقص در الفاظ مركب نيز بر همين قياس است . مشاكلت تام در بعضى بسيط ، چنان است كه شاعر يك معنى را با استعمالهاى مختلف به كار مىبرد ، و اين امر برحسب تركيب ، گوناگون خواهد بود ، چنانكه يك معنى مركب را مىتوان به بيانهاى مختلفى بيان كرد . نوعى از آن « شعر معنوى » ناميده مىشود . مشاكلت ناقص ، چنان است كه بهجاى معنى ، امرى كه با آن مناسب است قرار مىدهند و يا امرى را كه برحسب اعتبار با آن مختلف است ، مىگيرند . و اما آنچه متعلق به مخالفت است ، بايد به صورت مخالفتى مشابهتى يا مناسبتى لفظى يا معنوى باشد تا مقتضى نظامى باشد ، و در غير اين صورت از قبيل صنعت شعرى نخواهد بود . اگر شاعر ، ملتزم به مخالفت در اجزاى كلمات بر وجهى معين شود ، اين امر مىتواند نوعى از انواع صنعت لفظى باشد ، البته به اين شرط كه مناسبت در باقى اجزا وجود داشته باشد و نيز بايد با تكرارى منتظم باشد . مخالفت در الفاظ بسيط ، اگر همراه با مشاركت معنى باشد ، به وسيلهء ترادف الفاظ است ، و اگر با مشابهت معنى باشد ، مانند استعمال قرائن با يكديگر ( چون اعداد يا اضداد ) به آن مطابقه و ازدواج مىگويند . وجه مشابهت يكى از اين امور است : اشتراك در نسبت ( مانند پادشاه در شهر و ملّاح در كشتى ) اشتراك در استعمال ( مانند كمان و تير ) اشتراك در حمل ( مانند طول و عرض ) اشتراك در اسم ( مانند آفتاب و چشمهء آب ) . و اما اگر مخالفت در الفاظ بسيط همراه با مخالفت در معنى باشد ، اما به وجهى ، از جانب لفظ مناسبتى تخييل شود ، مانند اين مثالها ، خواهد بود : استعمال شبيه به ضد به جاى ضد ، مثلا بياض با سواد به معنى شهر و ده ، كوكب با نجم به معنى گياه ، و اگر به وجهى از جانب معنى مناسبت تخييلى شود ، مانند اين امور خواهد بود : استعمال ثواب با دوزخ كه در معنى نزديك به عقاب بوده و ضد ثواب است .